خرید بک لینک

ویتو کورلئونه خطاب به سانی: دیگه هیچ وقت بکسی خارج از خانواده نگو که (در مورد دیگران و سایر موارد)چی فکر میکنی.

+نصحیت پدرانه اما هوشمندانه..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:39 توسط 14 |

برچسب: پدرخوانده, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:53

بحق و بجا بابام همیشه بهم می گفت: نامردِ بی وجدان! یه چیز دیگه ام بعضی مواقع بهم می گفت:بچه! سنگ سنگینه همیشه سرجاشه ولی سنگ سبکِ یا در کـ.. نه اینه یا در کـ..نِه اون ..سبک بازی در نیار . ..دفعه اولی که اینو بهم گفت تا ساعت ها می خندیدم :))) +از تخس بودنم همین بس که بگم اگر کسی می خواست ببوسم یا باهام روبوسی کنه تو مهمونی یا هرجای دیگه الم شنگه ای راه می انداختم که اون سرش ناپیدا و... از روبو

برچسب: بچگیام, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:53

ای خسرو خوبان نظری سوی گدا كن رحمی به من خستهدل بی سروپا كن . . آزمودم عقل دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را . . . مرا تو بیسببی نیستی.. براستی صلت كدام قصیدهای ای غزل؟ . . . . منم آری منم كه از اینگونه تلخ میگریم كه اینك زایش من از پس دردی چهل ساله در نگرانی این نیمروز تفته در دامان تو كه اطمینان است و پذیرش است كه نوازش و بخشش است در نگرانی این لحظه یاس كه سایهها دراز میشون

برچسب: هامون, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:53

چندسال پیش تو همین وبلاگ در مورد از کنترل خارج کردنه اتومبیل از دست راننده نوشتم.بعد از آن Killer Elite را دیدیم. فیلمی که داستانش براساس واقعیت ساخته و ماجرایش در دهه هشتاد میلادی رخ داده بود.در این فیلم از تکنولوژی و امکان از کنترل خارج کردنه هدایت اتومبیل بواسطه یک دستگاه رادیویی روایت ماجرا شده بود برای طبیعی و البته حادثه وار جلوه دادن تصادف اتومبیل، و این نشان می داد چنین امکانی در دهه80 قا

برچسب: کنترل, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:30

اتومبیل فوق یک دستگاه بی.ام.و 2000 CS هست.در گذشته چندباری یک بازسازی شدش رو از نزدیک دیده بودم. این اتومبیل در سال 1965 تولید شده.به بهانه روئیت دوباره این اتومبیل این بار از صفحه تلویزیون و در فیلم چرخ و فلک که نشسته بودم به تماشای لحظاتیش چون حوصلم سر می رفت نگاهی بهمدل های کلاسیک این کمپانی انداختم یعنی به دهه های قبل ترش رفتم و به دهه های بعدترش برگشتم! نتیجه اینکه تولیداتی که از اوایل دهه

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:30

از جمعه ظهر که با دست معیوب بخونه برمیگشتم موبایلم تو ماشین مونده بود تا امروز صبح وقتی می خواستم برم بیرون . ..خاموش شده بود از بی شارژی ..خط دیگه ای دارم که گاهی اوقات باهاش تو نت چرخی میزنم اغلب اوقات تو خونه داره خاک می خوره اونم هفته پیش در آستانه خاموشی بدادش رسیدم و... نتیجه این که تا به تاریخ نگارش این پست نتونستم با موبایل و فواید و بکار گیرش در هر روز زندگیم کنار بیام. ..حالا اگر بگیم

برچسب: وسیله,مثلا,برای,برقراری,ارتباط, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:30

یه کادری (نیروی رسمی) تو زمان سربازی داشتم با درجه ستوان سومی (یک ستاره سر دوشی داشت) که البته بایست ستوان یکم (سه ستاره) می بود منتها از بس توبیخی بدلایل مختلف تو پروندش داشت درجاتش رو نداده بودند بقولی خوابونده بودن! یک روز کله سحر که صبحگاه گردان بود و یادش بخیر طبق معمول همیشه به اتفاق هم پیچونده بودیم و ما بین درختای گردان نشسته بودیم و ایشون خاطرات شاهکارای منجر به توبیخیاش رو مثل همیشه واسم

برچسب: بدون,دلیل,بیادش,افتادم,نگیر, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:30

قدیم الایام همیشه 5شنبه ها رو دوست داشتم چون دیگه صبحش نیاز نبود برای رفتن به مدرسه بیدار بشم شدت نفرتم از مدرسه زیاد بود.جمعه ها محدوده صبح تا ظهرش خوب بود خوش میگذشت اما از عصر تا غروبش افتضاح می شد.دلگیریش بکنار دورِ مداوم تکراره مدرسه و استرس های شنبه بود که از زندگی بیزارم می کرد! تابستونام همینطور ایام تعطیلات باوجودی که همه روزاش مثل هم بودن و از دستم در می رفت امروز چند شنبه ست اما همیشه

برچسب: شنبه, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:30

عزیز بهبهانی! پیرمردی بود که با موتور گازیش کارتن جمع می کرد می برد می فروخت..زمانی که مغازه داشتم گاهی اوقات بهم سر می زد یعنی خودم صداش می زدم وقتی از اون طرفا عبور می کرد بیاد پیشم کمی باهم گپ بزنیم! عزیز کل 8سال جنگ رو آبادان بود.اون قدیمیهایی که زیاد به منطقه رفت و آمد داشتن عزیز رو خوب می شناسن.مکانیک انواع ماشین آلات سنگینو سبک بود آچار فرانسه ای که خیلی بکار جنگ و جبهه میاومد اما آخر ع

برچسب: عزیز,بهبهانی, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 23:30

با توجه به مدیریت جدیدِ فضای مجازی از رأس امور تحولاتی پیرو این مدیریت جدید بوجود خواهد آمد و ما بزودی شاهد فضایی متفاوت نسبت به گذشته در این عرصه خواهیم بود.محیطی بازتر و آزادتر خواهیم دید و به همین مناسبت رفع فیلترینگ نسبت به برخی صفحات اجتماعی و خبری و سایر موارد را ممکن است ببینیم البته کاملا کنترل شده هوشمند و حساب شده و صدالبته موقت! چراکه این سیاستی در جهت شناسایی دسته بندی و مشخص نمودن گرا

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 20:07

در جریان سلسله کشفیاتم پیرامون علایق غذایی و نیاز بدن به آن به این کشف مهم رسیدم که سوپ جو با قلمِ گوسفند (از اینا) بشدت اعتیاد آوره! و اعتراف می کنم تحت تاثیر سریال هزار دستانی که سال ها پیش تماشاش می کردم زمانی قلم های عاری از گوشتِ گوساله های قصابی ها رو می خریدم از قرار دونه ای پونصد تومن که خیلی ارزون بود و توی قابلمه ای بزرگ جاشون می دادم و از صبح تا عصر با مقادیری نخود و لوبیا آب و پیاز ه

برچسب: لعنتی, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 20:07

مجهول! باید خواند و مطالعه داشت در هر زمینه که مورد پرسش است.در این بین نه پیرو باید بود نه حامی و نه طرفدار بلکه بی طرف باید بود و بدون پیش زمینه بخواندن مشغول شد. نباید اسیر بازی کسی و کسانی شد البته این عمومیت دارد. فرقی نمی کند هر چه باشد، ارزش یا تکلیف بنام دین یا زیر مجموعه ارگان فرقه سازمان باند و گروه و از این دست موارد نباید رفت طرفدار یک شیوه تفکر و اعتقاد نباید بود اسیر بند یک مجموعه مد

برچسب: مجهول, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 2:05

من یک مدت خیلی کوتاه به عنوان فروشنده توی اسپرتی کار می کردم بطور مشخص می تونم بگم مثلِ بودن در میدان جنگ بود نتونستم بمونم اما وقتی می خواستم از اونجا بزنم بیرون و برم به صاحب مغازه گفتم دارم میرم چون اگر بمونم می زنمت! بدجوری ام می زنمت! ترسید! از بس این مخلوق! گوساله بود هیچکس پیشش دوام نمی آورد. یک مدتم خیلی سالِ پیش منشی کافی نت برادرم بودم درآمد زیادی نداشت منم انتظار حقوق دادن نداشتم چیزی

برچسب: برده,داری, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 2:05

بی تردید از هیچ نامی چون من به هیچ آید هر نوع گزند و سخن به انتقاد یا بیهوده گویی به کم کردنه نقشش و یا نادیده گرفتنه تلاشهایش که در دوره ای کوتاه بر امور سیاسی مملکت ایشان همه کار کرد و من در کل عمر هیچ کار

+از خواب پریدم تا یه چشمی همینی که این بالا نوشتمو بنویسم و دوباره بخوابم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 4:26 توسط 14 |

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:17

هفته پیش عضو اینیستاگرام شدم! به اصرار برادرم که یخورده قاطی اجتماع بشم مثلا یعنی با همچین حرکتی منتها نه پستی گذاشتم نه عکسی گذاشتم نه کسی رو فالو کردم و... ولی دو کامنت گذاشتم! اولیشو برای رضا یکی از رفقای قدیمی که قبلا وبلاگ داشت ولی مدتهاست بی خیال وبلاگ نویسی شده و به بلای زامبی وار و همه گیرِ اینیستاگرامی شدن دچار شده.. قلمش رو تحسین کردم و از این که نظیر نداره در نوشتن براش نوشتم.کامنت دوم

برچسب: عضویت, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:17

ما حاصل عصیان آدمیم بخت برگشتنگانی از کرده آدمی.محصول کاره زشته جسم آدمی! همیشه در عذابیم گاهی اوقاتم خوشحالیم.در جایی هستیم که باید.بر زمینم.جایی سازگار با احوالامان. آنهمه اقسام حیوان جانور خزنده و یا پرنده و چرنده که می بینید بر زمین همه صفات ما هستن بر زمین.آن سوسک بخت برگشته که میکشی شاید خود تو باشد در بزنگاهی از زندگیت.پس این همه قیافه گرفتنت برای چیست؟ ما همه تحقیر شدگانی بخت برگشته و بد

برچسب: زمین,مستراح, نویسنده: حمید احمدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:17

صفحه بندی